امامت در سنین کودکى(1)

(بسم الله الرحمن الرحیم)
از جمله سؤال‏های مطرح در مورد امام زمان(عج)این است که: آیا کسی می‏تواند در سنین کودکی به مقام امامت و خلافت برسد؟ به بیان دیگر، کودکی که تکلیف ندارد، چگونه می‏تواند به ((مقام ولایت اللّهی)) برسد؟
((ابن حجر هیثمی)) از علمای اهل سنت، در این ‏باره می‏نویسد:
((آنچه در شریعت مطهر ثابت شده، این است که ولایت طفل صغیر صحیح نیست؛ پس چگونه شیعیان به خود اجازه داده و گمان بر امامت کسی دارند که عمر او هنگام رسیدن به امامت، بیش از پنج سال نبوده است …؟!))(۱)
احمد کاتب نیز می‏نویسد:
((معقول نیست که خداوند طفل صغیری را به رهبری مسلمین منصوب کند!))(۲)
در پاسخ این اشکال ابتدا به مقدماتی چند اشاره نموده؛ سپس به پاسخ اشکال خواهیم پرداخت.

مقدمه اول:
درمیان شیعیان، امامت از اهمیت فوق ‏العاده‏ای برخوردار است؛ برخلاف سایر فرقه ‏های اسلامی که برای این مسأله اهمیت زیادی قائل نیستند؛ زیرا مفهوم امامت در نزد شعیه، بامفهوم آن در نزد دیگر فرقه ‏های اسلامی متفاوت است. البته آنان جهات مشترکی دارند؛ ولی یک جهت اختصاصی در اعتقادات شیعه در باب امامت هست و به همین دلیل مسأله ((امامت)) از اهمیت فوق‏ العاده‏ای برخوردار است. شیعه امامت را جزء اصول دین می‏شمارد؛ ولی اهل تسنن آن را از فروع دین می‏دانند. ((امامت)) به معنای اعتقاد به ضرورت وجود امام کامل علی الاطلاق و معصوم در هر زمان است. امامی که امامتش به وراثت از پدر به پسر منتقل نشده و دست نشانده نظام حاکم نیست؛ بلکه امامت و ولایت را به جهت قابلیت‏های ذاتی، ازسوی خداوند کسب کرده است. این اعتقاد تأثیر به سزایی در میان جوامع شیعی و دوست‏داران اهل بیت(ع) دارد و به لحاظ فکری و عقیدتی، آنان را نسبت به زعامت و امامت این بزرگواران قانع ساخته است.

شؤون امام:
۱٫ رهبری اجتماع‏
((امام)) به معنای اول آن، همان رئیس عام است؛ یعنی، بعد از رحلت پیغمبر(ص) یکی از شؤون بلاتکلیف آن حضرت، رهبری اجتماع است.
اجتماع ،نیازمند زعیم‏است و هیچ کس در این جهت تردید ندارد. حال زعیم اجتماع بعد از پیامبر(ص) کیست؟ این مسأله‏ای است که هم شیعه و هم سنی آن راقبول دارد؛ لکن در صفات، ویژگی‏ها و مصداق آن با یکدیگر اختلاف دارند. اهل تسنن می‏گویند: پیامبر(ص) شخص معینی را برای خلافت معین نکرد و این وظیفه خود مسلمین است که رهبر را بعد از پیامبر(ص) انتخاب کنند. شیعه می‏گوید: پیشوا و جانشین پیامبر(ص) را، باید خود آن حضرت معین کند. چنین شخصی باید از صفات و ویژگی‏های خاصی برخوردار باشد که آنها تنها در امیرالمؤمنین علی(ع) جمع است.

۲٫ مرجع دینی‏
یکی از شؤون پیامبر(ص)، تبلیغ وحی بود. مردم وقتی درباره اسلام سؤالی داشتند و یا مطلبی در قرآن نبود، از پیامبر(ص) می‏پرسیدند. سؤال این است که آیا تمامی احکام، دستورات و معارف دین، در قرآن آمده و خود پیامبر(ص) به عموم مردم گفته است یا نه؟ آنچه پیامبر(ص) برای عموم مردم بیان فرمود، تمام دستورات اسلام نیست؛ بلکه آن حضرت دین را با بیان ولایت و مرجعیت دینی حضرت علی و ائمه معصومین(ع) به اکمال رساند.
امام علی(ع)، وصّی پیامبر(ص) بود و آن حضرت تمام معارف اسلامی را برای حضرت علی(ع) تشریع نمود و او را به عنوان یک عالم تعلیم یافته از خود؛ ممتاز از همه اصحاب؛ کسی که در گفتارش خطا و اشتباه نمی‏کند و ناگفته‏ های دین را می‏داند، معرفی کرد و از مردم خواست که بعد از او در مسائل دینی، به حضرت علی(ع) مراجعه کنند. اهل سنت قائل به چنین مقامی برای آن حضرت نیستند.

۳٫ ولی خداوند
((امامت)) درجه و مرتبه سومی دارد که اوج مفهوم آن است و این معنا به وفور در کتاب‏های شیعه وجود دارد و وجه مشترک میان تشیع و تصوف است. مرحوم علامه طباطبایی(ره) در گفت‏وگوی خود با پروفسور هانری کربن می گوید: این به معنای آن نیست که شیعه این مفهوم از امامت را از متصوفه اخذ کرده است؛ بلکه صوفیان آن را از شیعه گرفته‏اند؛ زیرا این مسأله از زمانی در میان شیعه مطرح بود که هنوز تصوف، صورتی به خود نگرفته بود و یا این مسأله در میان آنان مطرح نبود. این معنا، همان ((انسان کامل)) و به تعبیر دیگر حجت زمان است؛ یعنی، در هر زمان و دوره‏ای، یک انسان کامل و معصومی وجود دارد که حامل معنویت کلی انسانیت است. او به مقام ((ولایت اللّهی)) رسیده و مظهر اجلی و اتم جمیع صفات جمال و جلال الهی است. از شؤون آن، دو مقام گذشته (مرجعیت سیاسی و دینی) است و امامتی که شیعه برای امامان خود ثابت کرده از این قبیل است.

دلایل معنای سوم:
الف) دیدگاه قرآن:

۱٫ امامت عهد الهی است؛
خداوند متعال در قرآن می‏فرماید:
((و اذ ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فاتمّهن قال انّی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظّالمین))؛(۳)
((بیاد آر هنگامی که خداوند، ابراهیم را به اموری چند (مانند اعمال حج، قربانی کردن فرزند، افتادن در آتش نمرود…) امتحان کرد و او همه را به جای آورد؛ خداوند بدو گفت: من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم. ابراهیم عرض کرد: این پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؟ فرمود: عهد من هرگز به ستمکاران نخواهد رسید)).

۲٫ جعل امامت به امر خداوند؛
ازآیات قرآن استفاده می‏شود که امامت به امر خداست و آن را برای هر کسی که قابل بداند، قرار می‏دهد و این به جهت عظمت مقام و منزلت امامت است.
در این آیه، خداوند می‏فرماید: ((
انی جاعلک للناس اماما))؛ ((من تو را به پیشوایی خلق برگزیدم)) و بدین ترتیب جعل را به خود نسبت می‏دهد.
قرآن از زبان حضرت موسی(ع) نقل می‏کند: ((رب اشرح لی صدری و یسّرلی امری واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی …))؛(۴)
((موسی عرض کرد: پروردگارا [اکنون که بر این کار بزرگ مأمورم فرمودی ]پس شرح صدرم عطا فرما و کار مرا آسان گردان و عقده زبانم را بگشا تا مردم سخنم را فهم کرده [بپذیرند]. و [نیز] از اهل بیت من یکی را وزیر و معاون من فرما، برادرم هارون را [وزیر من گردان‏]…)).
خداوند متعال می‏فرماید: ((و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا لما صبروا))؛(۵) ((و آنان را پیشوای مردم قرار دادیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند)).
از مجموعه این آیات، استفاده می‏شود که برای امامت، معنای خاصی – غیر از آنچه اهل سنت می‏گویند – وجود دارد.

۳٫ اطاعت مطلق برای امام به جهت ولایت کلیه الهی؛
قرآن می‏فرماید: ((
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم))؛(۶) ((ای اهل ایمان! از خدا و رسول و صاحبان امر از میان خود، اطاعت کنید)).
فخر رازی می‏نویسد: ((صاحبان امر، غیر از معصومین، نمی‏توانند کسانی دیگر باشند؛ زیرا امر به اطاعت مطلق از غیر معصوم محال است)).

۴٫ امامت روح تمام دستورات اسلام است؛
خداوند متعال می‏فرماید: (
(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس))؛(۷) ((ای پیغمبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی، تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده‏ای و خداوند تو را از آزار مردم نگه خواهد داشت)).
به اتفاق علمای شیعه و طبق نظر جماعت کثیری از دانشمندان اهل تسنن، این آیه در روز غدیر در شأن امیرالمومنین علی ‏بن‏ ابی‏طالب(ع) نازل شد و رسول اکرم(ص) بعد از نزول آن، ولایت امیرالمومنین(ع) را به مردم ابلاغ کرد. از عبارت ((و ان لم تفعل فما بلغت رسالته)) استفاده می‏شود که، قرآن معنای خاصی از امامت را در نظر دارد و این معنا غیر از آن است که اهل تسنن به آن معتقداند. شیعه امامیه قائل‏اند به این که امامت، از اصول دین و روح تمام دستورات شریعت است. در بعضی از روایات نیز آمده است: ((و ما نودی بشی‏ء بمثل ما نودی بالولایه(۸)؛ و بر هیچ امری به مانند ولایت این چنین تأکید نشده است)).

ب) دیدگاه روایات:
۱٫ در حدیث معروفی از شیعه و سنی آمده است: پیامبر(ص) فرمود: ((
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛(۹) هر کس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت)). این تعبیر خیلی شدید است؛ زیرا در زمان جاهلیت مردم مشرک بودند و حتی توحید و نبوت نداشتند. روشن است که امامت به معنای ولایت معنوی، می‏تواند از اصول دین بوده و عدم شناخت نسبت به آن، باعث مردن به نوع جاهلی باشد.

۲٫ در سیره ابن هشام آمده است: ((بنی عامر بن صعصعه خدمت رسول خدا(ص) رسیدند، حضرت آنان را به سوی خدا دعوت نمود و نبوت خود را بر آنها عرضه کرد. در این هنگام یک نفر از آن جماعت (بحیره بن فراس) به پیامبر(ص) عرض کرد: به من بگو اگر ما با تو بر اسلام بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفینت غلبه داد؛ آیا ما در خلافت بعد از تو سهمی داریم؟ آن حضرت فرمود: امر خلافت به دست خدا است؛ هر کجا که بخواهد قرار می‏دهد. در این هنگام بحیره به پیامبر(ص) عرض کرد: آیا ما جان خود را برای دفاع از تو دهیم؛ ولی هنگامی که خداوند تو را بر دشمنانت غلبه داد، خلافت به غیر ما برسد؟ ما احتیاجی به اسلام تو نداریم)).(۱۰)

۳٫ امام رضا(ع) به عبدالعزیز بن مسلم فرمود:
((
مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در میان امت می‏دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟ همانا امامت قدرش والاتر، و شأنش بزرگ‏تر، و منزلتش عالی‏تر، و مکانش رفیع‏تر، و عمقش ژرف‏تر از آن است که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرای خود آن را دریابند، و یا به انتخاب خویش امامی را منصوب کنند.
همانا امامت، مقامی است که خدای عزّوجلّ بعد از رتبه نبوت و خلّت، در مرتبه سوّم به ابراهیم(ع) اختصاص داد و به آن فضیلت مشرفش ساخت و نامش را بلند و استوار نمود و فرمود: ((همانا من تو را امام مردم قرار دادم)). ابراهیم خلیل(ع) از نهایت شادی، به خداوند عرض کرد: ((از فرزندان من هم))؟ او فرمود: ((پیمان و فرمان من به ستمکاران نمی‏رسد…)).
همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا(ص) و مقام امیرالمؤمنین(ع) و میراث حسن و حسین ‏علیهما السلام است. همانا امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است. همانا امامت، ریشه با نموّ اسلام و شاخه بلند آن است. کامل شدن نماز، روزه، حج، جهاد و بسیار شدن غنیمت و صدقات، به آن است.
امام، مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد و خودش در افق است به نحوی که دست‏ها و دیدگان به آن نرسد.
امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدّت تاریکی‏ها است. امام، رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها (یعنی زمان جهل، فتنه و سرگردانی مردم) است. امام، آب گوارای زمان تشنگی، رهبر به سوی هدایت و نجات بخش از هلاکت است. امام، آتش روی تپّه (رهنمای گمشدگان)، وسیله گرمی سرمازدگان و رهنمای هلاکت‏گاه‏ها است. هر که از او جدا گردد، هلاک شود. امام ابری بارنده، بارانی شتابنده، خورشیدی فروزنده، سقفی سایه دهنده، زمینی گسترده، چشمه‏ای جوشنده و برکه و گلستان است. امام از گناهان پاک و از عیب‏ها برکنار است. به دانش مخصوص و به خویشتن‏داری نشانه‏دار است. موجب نظام دین و عزّت مسلمین، و باعث خشم منافقان، و هلاکت کافران است.
پس کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام برای او ممکن باشد. هیهات! هیهات! در این‏جا خردها گم‏گشته، خویشتن‏داری‏ها بیراهه رفته است. عقل‏ها سرگردان، دیده‏ها بی‏نور، بزرگان کوچک، حکیمان متحیّر، خردمندان کوتاه فکر، خطیبان درمانده، شاعران وامانده، ادیبان ناتوان و سخن‏دانان درمانده‏اند که بتوانند یکی از شؤون و فضایل امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی معترف‏اند. چگونه می‏توان تمام اوصاف و حقیقت امام را بیان کرد، یا مطلبی از امر او را فهمید و جایگزینی که کار او را انجام دهد برایش پیدا کرد؟!

ممکن نیست، چگونه و از کجا؟ در صورتی‏که او از دست یاران و وصف کنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او کجا و انتخاب بشر کجا؟ او کجا و خرد بشر کجا؟ او کجا و مانندی برای او کجا؟))(۱۱).

مقدّمه دوّم:
جمعیت ‏های اسلامی و شیعی، از صدر اسلام تشکیل گردید و در عهد امام باقر و امام صادق‏ علیهما السلام، گسترش یافت. این دو امام بزرگوار، دانشگاهی تشکیل داده و در جوامع شیعی و اسلامی، روش فکری خاصی را برنامه ریزی کردند. از این رو عالمان و دانشمندان مسلمان را به سوی خود جذب نموده و آنان را با علوم مختلف اسلامی آشنا کردند.
حسن بن علی وشّاء می‏گوید: ((انّی دخلت مسجد الکوفه فرأیت فیه تسعمائه شیخ کلّهم یقولون: حدّثنا جعفر بن محمّد؛(۱۲) داخل مسجد کوفه شدم، نهصد شیخ را دیدم که همه از جعفر بن محمّد حدیث می‏گفتند)).

مقدّمه سوم:
مجامع شیعی و تابعین مدرسه اهل بیت(ع) در تعیین امامان و شناخت دوست‏داران از آنان، شرایط سختی را، از ادله استنباط کرده و برای امامان خود قرار داده‏اند. در نتیجه غیر از اشخاص مخصوصی که مؤید از جانب خدا بوده و از جانب او منصوب هستند، را شامل نمی‏شود:
۱٫ خواجه نصیر الدین طوسی(ره) در تجرید الاعتقاد، عصمت و افضلیت را از شرایط حتمی امام می‏شمارد.(۱۳)
۲٫ علامه حلّی (ره) می‏گوید: ((امامیه اتفاق کرده‏اند بر این‏که امامان همانند پیامبران از جمیع افعال قبیح و فواحش، از کودکی تا هنگام مرگ معصوم‏اند؛ چه از روی عمد و چه سهو… و نیز اتفاق امامیه بر وجوب افضلیت امام بر سایر مردم است)).(۱۴)
۳٫ شیخ طوسی (ره) در کتاب الاقتصاد فیما یتعلّق بالاعتقاد تصریح می‏کند: ((از شرایط حتمی امام عصمت از قبایح و افضلیت از تمام مردم است)).(۱۵)
۴٫ سیّد مرتضی (ره) در کتاب الذخیره فی علم الکلام از شرایط حتمی امام را، عصمت از هر قبیح؛ منزّه بودن از هر معصیت؛ اعلم بودن از امّت به احکام شریعت و وجوه سیاست و تدبیر، و افضل بودن کسی که ثوابش از دیگران بیشتر است، بر می‏شمارد.(۱۶)
۵٫ شیخ سدیدالدین محمود حمصی رازی در کتاب المنقذ شرایط امام را چهار خصوصیّت بر می‏شمارد:
عصمت از گناه و اشتباه؛
افضل بودن از مردم، در تیز هوشی و علم به سیاست و قرب و منزلت به خداوند؛
اعلم بودن به احکام شریعت؛
شجاع‏ترین مردم بودن.(۱۷)

مقدّمه چهارم‏
امامت کودک و نوجوان، امری تازه و غیر مترقبه در جامعه شیعی نیست؛ بلکه به اتفاق شیعه و سنی، این امر قبل از
امام مهدی (عج) نیز بوده است:
الف) امامت امام جواد(ع) – بنابر نقل ابن صباغ مالکی(۱۸) و شیخ مفید(۱۹) – از سن هشت سالگی بوده است.
ب) امامت امام هادی(ع) – بنابر نقل ابن حجر هیتمی(۲۰) – از سن نه سالگی بوده است.

مقدّمه پنجم‏
قرآن، حدیث و تاریخ، مؤید امامت و نبوت کودک است:

۱٫ امامت و نبوت کودک از منظر قرآن:
الف) یحیی بن زکریا(ع)؛
خداوند متعال، خطاب به حضرت یحیی می‏فرماید: ((
یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا))؛(۲۱) ((ای یحیی! تو کتاب آسمانی ما را به قوت فراگیر. و به او در همان سن کودکی مقام نبوت دادیم)).
فخر رازی درباره حکمی که خداوند به حضرت یحیی(ع) داد می‏گوید:
((مراد به حکم در آیه شریفه همان نبوت است؛ زیرا خداوند متعال عقل او را در سنین کودکی محکم و کامل کرد و به او وحی فرستاد. این بدان جهت است که خداوند متعال، حضرت یحیی(ع) و عیسی(ع) را در سنین کودکی مبعوث به رسالت کرد؛ بر خلاف حضرت موسی(ع) و محمد(ص) که آنان را در سنین بزرگ‏سالی به رسالت مبعوث کرد)).(۲۲)

ب) عیسی بن مریم (ع)؛
قرآن می فرماید: ((
فاشارت الیه قالوا کیف نکلّم من کان فی المهد صبیّا. قال انّی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا و جعلنی مبارکا أین ما کنت و اوصانی بالصلاه و الزکاه ما دمت حیا..)).؛(۲۳) ((مریم [پاسخ ملامت‏گران را] به اشاره، حواله طفل کرد؛ آنان گفتند: ما چگونه با طفل گهواره‏ای سخن گوییم؟ آن طفل گفت: همانا من بنده خاص خدایم که مرا کتاب آسمانی و شرف نبوت عطا فرمود. و مرا هر کجا باشم، برای جهانیان مایه برکت و رحمت گردانید و تا زنده‏ام به عبادت نماز و زکات سفارش کرد)).

قندوزی بعد از ذکر ولادت امام مهدی(ع) می‏نویسد:
((گفته‏اند که خداوند – تبارک و تعالی – او را در سن طفولیت حکمت و فصل الخطاب عنایت فرمود و او را نشانه‏ای برای عالمیان قرار داد؛ همان‏گونه در شأن حضرت یحیی فرمود: ((یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا)). و نیز در شأن حضرت عیسی فرمود: ((قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا. قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا)). خداوند، عمر حضرت مهدی(ع) را به مانند عمر حضرت خضر(ع) طولانی گردانید)).(۲۴)
قطب راوندی و دیگران(۲۵) با سند خود از یزید کناسی نقل می‏کنند که گفت: به ابی جعفر(ع) عرض کردم: آیا عیسی(ع)، هنگامی که در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟
حضرت فرمود: ((عیسی(ع) در آن هنگام در گهواره، پیامبر و حجّت خدا بر زکریّا(ع) بود. [و فرمود:] و در آن حال نشانه‏ای برای مردم و رحمتی از جانب خدا برای مریم(س) بود، آن هنگامی که سخن گفت و از او تعبیر کرد. [و نیز ]پیامبر و حجّت بود، بر هر که کلام او را در آن حال شنید. سپس عیسی(ع) ساکت شد و تا دو سال با کسی سخن نگفت، و در این مدّت زکریّا(ع) حجّت بر مردم بود. پس از فوت او، یحیی(ع) در سنین کودکی وارث کتاب و حکمت شد.
عیسی(ع) وقتی به هفت سالگی رسید، با اوّلین وحی که به او نازل شد، خبر از نبوّت خود داد. در این هنگام او حجت بر یحیی و تمام مردم شد. ای اباخالد! از هنگام خلقت آدم(ع) حتّی یک روز نیز زمین خالی از حجّت خدا بر مردم نمی‏ماند.

یزید کناسی می‏گوید: به حضرت عرض کردم: آیا علی بن ابی طالب(ع) در زمان حیات رسول خدا(ص) حجّت خدا و رسول بر این امّت نبود؟
حضرت فرمود: (
(چرا، این‏چنین بود و طاعت او در حیات رسول خدا و بعد از وفات آن حضرت، بر مردم واجب بود؛ لکن با وجود رسول خدا(ص) آن حضرت سکوت کرد و سخن نگفت. لذا رسول خدا(ص) در زمان حیاتش، بر امّت و بر علیّ(ع) واجب الاطاعه بود. علیّ(ع) حکیم و دانا بود)).

ج) شاهدی از اهل خانه زلیخا؛
قرآن در قضیه یوسف(ع) و زلیخا، می‏فرماید: (
(و شهد شاهد من اهلها ان کان قمیصه قدّ من قبل فصدقت و هو من الکاذبین. و ان کان قمیصه قدّ من دبر فکذبت و هو من الصادقین))؛(۲۶)(([به صدق دعوای یوسف ]شاهدی از بستگان زن گواهی داد [مفسران گفتند کودکی در گهواره به اعجاز گواه صدق یوسف گردید ]و گفت: اگر پیراهن یوسف از پیش دریده باشد، زن راستگو و یوسف از دروغگویان است. و اگر پیراهن از پشت دریده است، زن دروغگو و یوسف از راستگویان است)).
شیخ مفید(ره)، می‏نویسد:
((اهل تفسیر – غیر از عده کمی از آنها – اتفاق کرده‏اند در آیه شریفه ((و شهد شاهد من اهلها…))، که آن شاهد طفلی صغیر در گهواره بود. خداوند متعال او را به نطق درآورد تا حضرت یوسف(ع) را از گناه فحشا تبرئه نموده و تهمت را از او زایل کند)).(۲۷) گفتنی است که هر چند طفل پیامبر یا امام نبود؛ ولی از آن استفاده می‏شود که ممکن است کسی در سنین طفولیت، به نطق درآمده و به حق و حقیقت حکم کند.

۲٫ امامت کودک از منظر تاریخ:
الف) خلافت علی‏ بن ابی‏طالب(ع)؛ مسأله خلافت و امامت بر اساس لیاقت – و لو در کودک و نوجوان – دارای سابقه در اسلام است. پیامبر اکرم(ص) در سال سوم هجرت، بعد از نزول آیه شریفه ((
و انذر عشیرتک الاقربین))، علی بن ابی‏طالب(ع) را که نوجوانی بیش نبود، به خلافت و وصایت منصوب کرد و به قوم خود دستور داد که حرف او را شنیده، از او اطاعت کنند.
شیخ مفید(ره) می‏نویسد: ((جمهور شیعه با مخالفان آنها، بر این امر اتفاق دارند که رسول خدا(ص)، حضرت علی(ع) را دعوت به وزارت، خلافت و وصایت کرد، در حالی که او سنش کم بود ولی از دیگر کودکان دعوت نکرد)).(۲۸)
ب) مباهله پیامبر(ص) همراه امام حسن و امام حسین ‏علیهما السلام؛ به اتفاق مورّخان شیعه و اهل سنت، پیامبر اکرم(ص) برای مباهله با نصارای نجران، امام حسن و امام حسین‏ علیهما السلام را به همراه خویش بردند و این خود دلالت بر بزرگی شأن و قابلیت این دو کودک با وجود سن کم دارد.
شیخ مفید می‏نویسد: ((پیامبر اکرم(ص) همراه با حسن و حسین‏ علیهما السلام – در حالی که آن دو طفلی بیش نبودند – با نصارا مباهله کرد، و قبل و بعد از این واقعه، سابقه نداشته که پیامبر(ص) به همراهی اطفال مباهله کرده باشد. اگر حقیقت امر چنین باشد که ممکن است خداوند متعال، حجت‏ های خود را به اموری اختصاص دهد؛ دیگر اشکالی از مخالفان [در مساله امامت شخص کودک ]باقی نخواهد ماند)).(۲۹)

ادامه دارد........



تاریخ ارسال : چهارشنبه 1394/06/11  11:59 ق.ظ  | نویسنده :   سید نقی پاکمهر

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic